ليلي نام تمام دختران زمين است.
خدا مشتي خاك را برگرفت .مي خواست ليلي را بسازد.
از او در خود دميدوليلي پيش از انكه با خبر شود عاشق شد.
سالياني است كه ليلي عشق مي ورزد ليلي بايد عاشق باشد
زيرا خدا در اودميده است و هركه خداوند در او بدمد عاشق مي شود
ليلي نام تمام دختران زمين است نام ديگر انسان
خدا گفت به دنيا يتان مي اورم تا عاشق شويد
آزمونتان تنها همين است عشق و هر كه عاشق تر آمد نزديكتراست
پس نزديكتر آييد.نزديكتر
عشق كمند من است كمندي كه شما را پيش من مي آورد
كمندم را بگيريد وليلي كمند خداراگرفت.
خداگفت:عشق فرصت گفتگو با من است با من گفتگو كنيد
وليلي تمام كلمه هايش را به خدا داد ليلي هم صحبت خدا شد
خداگفت:عشق همان نام من است كه مشتي خاك را بدل به نور مي كند
وليلي مشتي نور شد در دستان خدا.....
دنيا كه شروع شد زنجير نداشت خدا دنياي بي زنجير آفريد
آدم بود كه زنجير راساخت شيطان كمكش كرد.
دل زنجير شد.زن زنجير شد.
دنيا پراز زنجير شد و ادم ها همه ديوانه زنجيري
خدا دنياي بي زنجير مي خواست نام دنياي بي زنجير بهشت است
امتحان آدم همين جاست دستهاي شيطان پراز زنجير بود
خداگفت: زنجيرهايتان را پاره كنيد شايدنام زنجير شما عشق است
يك نفر زنجيرهايش را پاره كرد نامش رامجنون گذاشت
اما مجنون نه ديوانه بود نه زنجيري اين نام را شيطان براو گذاشت
شيطان آدم را در زنجير مي خواست ليلي مجنون را بي زنجيرمي خواست
ليلي مي دانست خدا چه مي خواهد اوكمك كردتا مجنون زنجيرش را پاره كند
ليلي زنجير نبود ليلي نمي خواست زنجير باشد
ليلي ماند زيرا ليلي نام ديگر آزادي است...


