تبليغاتX

آغاز  كلام  را  با ياد خالق عشق خداوند شعر و زيبايي  آذين  بسته  وپنجره  نگاهتان  را به  تماشاي  كبوتر  احساس  در  اسمان  تخيلم  مي گشايم  و به  اميد  ياريش  دفتر  دلم  را  مي كنم  تقديم  به  تمامي  اناني  كه  با  عشق  آغاز  مي كنند  با مهرباني  پيش  مي روند  و با  صداقت  مي ميرند

عشق بارونی
                                                  

Lights go out and I can't be saved

چراغها خاموش می شود و من از دست می روم

Tides that I tried to swim against

آن امواجی که می خواستم برخلافشان شنا کنم

Have brought me down upon my knees

عاقبت مرا به زانو در آوردند

Oh, I beg, I beg and plead, singing

آه، تمنا می کنم، التماس می کنم و چنین می خوانم:

Come out of things unsaid

از سمت ناگفته ها بیا
Shoot an apple off my head

و سیب روی سرم را،

And a trouble that can't be named

و این درد مبهم مرا هدف بگیر

Tigers waiting to be tamed, singing

ببرها در انتظارند تا رام شوند و چنین می خوانند:

You are, You are

تویی که، تویی که...
Confusion never stops

آشفتگی تمامی ندارد:
Closing walls and ticking clocks

دیوارهایی که راه را می بندند و ساعت هایی که یکسره در گردشند

Gonna come back and take you home

می خواهم برگردم و تو را به خانه ببرم
I could not stop but you now know, singing

نمی شد باز ایستاد و تو اکنون می دانی، و من چنین می خوانم

Come out upon my seas,

بار دیگر بر دریای من بتابید:

Cursed missed opportunities

ای فرصت های از دست رفته!

Am I a part of the cure

من آیا خود، درمانم؟
Or am I part of the disease, singing

یا که دردم و چنین می خوانم:   
You are, you are

تویی که،تویی که....
And nothing else compares

و نه هیچکس دیگر،
And nothing else compares

و نه هیچکس دیگر،
You are, you are

تویی که، تویی که
Home, home where I wanted to go

خانه‌ای، همان خانه‌ای که می خواستم بدان برگردم

+ نوشته شده توسط ملیحه در پنجشنبه 16 آذر1385 و ساعت 5:32 PM |