
تنهایــــــــــــــــــــی شب
***************
دیشب اندوه دلم پروانه داشت
در نگاه چشم ها ،غم خانه داشت
در وجود بغض های بی صدا
در سرای اطلسی ها لانه داشت
دیشب از باران، پریشانی چکید
در سکوت و رویش گلها دمید
در نوازش های پیچک با پگاه
در فضای کوچه ها سردی وزید
غنچه های عاطفه پژمرده شد
مهربانی های سرابی کهنه شد
دیگر از درد و فراق و انتظار
اشکهای شمع هم خشکیده شد
دیشب از تنهایی یاس سپید
در نگاه پونه هاهم غم دمید
دیشب ارامش، سکوت سینه بود
در طلسم عقده ها سردی وزید
من همان تنهایی بی بال و پرم
در خزان برگهای بی باورم
چشم هایم اوج حسرت در سکوت
مهربانیهای تو در باورم
نیستی دیگر در این سرداب اشک
خستگی هایم دیگه از حد گذشته
آن حضوری که از تو در خود داشتم
در پریشانی عشقت در گذشت!!!!


